اين پوستر به منظور آگاهي مردم از برگزاري همايش در اطراف بزرگراه ها نصب شده است. به همه زبانها قابل خواندن است جز به زبان شيرين فارسي. چنين پوستري در حال حركت در بزرگراه چقدر مي تواند آگاهي دهنده باشد؟ و چقدر مي تواند عامل تصادف شود؟

وبلاگی برای ارائه عکسهای مرتبط با حوزه کتابداری و اطلاع رسانی
اين پوستر به منظور آگاهي مردم از برگزاري همايش در اطراف بزرگراه ها نصب شده است. به همه زبانها قابل خواندن است جز به زبان شيرين فارسي. چنين پوستري در حال حركت در بزرگراه چقدر مي تواند آگاهي دهنده باشد؟ و چقدر مي تواند عامل تصادف شود؟

سلام. حتما خبر دارید که عصر دیروز(28/11) جشن 45 سالگی شورای کتاب کودک برگزار شد. جای همه تون خالی! خیلی ها بودن(و البته خیلی ها نبودن)! یه جمع صمیمی و گرم و دوست داشتنی.
سخت ترین کاری که اون جا می شد انجام داد این بود که بخوای از یه عده خاص عکس دسته جمعی بگیری!

تو این مراسم، پیشرفت های اخیر فرهنگنامه کودکان و نوجوانان مورد تاکید قرار گرفت.

انجمن علمی کتابداری ایران هم لوح تقدیری برای تجلیل از خانم توران میرهادی در 80 سالگی ایشون در نظر گرفته بود که اون لوح رو خانم مکتبی به کمک یه خانم کوچولو به اسم مهسا ( دختر یکی از دانش آموختگان مدرسه فرهاد. خانم میرهادی مدیر این مدرسه بودن) به خانم میرهادی اهدا کردن.

ضمنا از بهترین های کتاب کودک تقدیر شد. این هم یه نمونه از لوح های تقدیر زیبای شورای کتاب کودک!


سلام،
چند وقت پیش دقیق یادم نیست، روز ۷ آذر ۱۳۸۶ (یعنی ساعتشو دقیق یادم نیست) یکی از دوستام ازم خواست که اگه اون روزها از انقلاب رد شدم یه کتابی رو واسش بخرم به نام «خاطره دلبرکان غمگین من»، از گابریل گارسیا مارکز(که همیشه ستودمش!). ظاهرا می دونست که فروش این کتاب ممنوع شده و خواست که من براش گیر بیارم! آن گذشت و من تازه امروز گذرم به میدان کتاب افتاد و حدس می زنید چی شد؟؟؟ اولین چیزی که آمدند و در گوش من زمزمه کردند( آخه می دونید که توی میدون انقلاب در گوش آدم زمزمه زیاد می شه که عکس، سی دی، ... البته شاید خانوما خیلی با این زمزمه ها آشنا نباشن. بگذریم!) این بود: دلبرکان! دلبرکان! خلاصه با قیمتی حدود ۱.۳۳ برابر قیمت واقعیش اون رو خریدم. حالا نمیدونم دوستم اون رو می خواد یا نه ولی اگر هم بخواد باید یه کتاب تا خورده رو از من تحویل بگیره، چون من طاقت نیاوردم و خوندمش!!!

مطلب زیر و تصویر و لینکهای مربوطه از سوی جناب آقای رجبی ارسال شده که عینا نقل و تقدیم می گردد:
مجله وزین بخارا به سردبیری دهباشی عزیز که خداوند طول عمرش دهد، بخشی دارد که در آن پیر کتابداری ایران یعنی ایرج افشار مطالبی در خصوص ایرانشناسی قلمی می نماید. نامه ای از هوشنگ اعلم که خدا بیامرزدش دیدم به ایرج افشار که جالب بود.
یک لغت دارد که هروقت به آنجا رسیدید روی مبارک را برگردانید. از ما گفتن.
عباس رجبی

آدرس تصویر: http://i29.tinypic.com/2it6fbp.jpg
لینکهای مرتبط:
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاد ه ام لیکن / بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
تا حالا شده در شرایط اضطراری در حال مطالعه باشید...بعد ناگهان برق ها به مدت طولانی برود...و معلوم نباشه کی برگردد...خوب در چنین مواقعی چه کار می کنید؟۱.خواب ۲.ادامه مطالعه با نور کم یا ...![]()


http://i27.tinypic.com/1zgda9e.jpg
http://i25.tinypic.com/f9mk5g.jpg
این عکس که در حین سفر به ماسوله شکار شده، دلایل برخی مشکلات را به طور واضحی روشن می کنه. (نام این پست یعنی چرا ادکا عقب ماند از مبحث مشهور چرا ایران عقب ماند اقتباس شده و اندیشه دیگری در پس آن نیست!)

ششمین جشن فرهنگ و هنر در خراسان با این هدف که هنرهای ملی به راه پیشرفت گام بردارند و توسعه یابند.
... و تجلیل از مقام کتابدار در آمفی تئاتر کتابخانه فردوسی: آقای اوکتائی کتابدار سابق آستان قدس رضوی که ۶۰ سال شغل پرافتخار کتابداری داشتند.(آفتاب شرق۱۴آبان ۱۳۵۲)
خوشبختانه یا متاسفانه ما نیز به جمع فارغ التحصیلان دوره ی لیسانس و پشت کنکوری های دوره فوق لیسانس پیوستیم!
این هم آخرین یادگاری از ۴ سال با هم بودنمان: (تعداد ورودی ۱۷ نفر؛ حاضرین در این جلسه ۱۲ نفر)


با تشكر از آقاي دانايي براي ارسال عكس
حضور داوطلبان در کتابخانه مرکزی
http://i26.tinypic.com/16izg9t.jpg
حضور در سلف سرویس دانشگاه
http://i25.tinypic.com/kcz29k.jpg
بازهم ادامه حضور در سلف سرویس دانشگاه!
http://i29.tinypic.com/1z3bcko.jpg
نمایی از کتابخانه مرکزی
http://i31.tinypic.com/2vdsi11.jpg
این کارت ورود به جلسه من کجاست؟!
http://i29.tinypic.com/24o4x1y.jpg
آقای حیدری-دانشجوی دکتری اهواز-و دخترشان زهرا در انتظار پایان آزمون دوستان
http://i29.tinypic.com/2chax61.jpg
http://i26.tinypic.com/2s1lylw.jpg
special thanks to Mr.Mahmood Atabaki
باورتان نمی شود آب از لای دیوارها عبور کرده و با سوراخ کردن دیوار توسط همکاران، آب از دیوار مثل خارج شدن از چشمه به داخل اتاقها وارد شد.
البته خوشبختانه خسارت جانی و مالی نداشت و منابع آسیب ندیدند. انگار فقط یک هشدار بود تا حساب کار دست کتابخانه بیاید و به خودش مغرور نشه.